تهران؛ روستازاده‌اي‌ که به پايتختي رسيد!

               دوستان عزیزم این هم  مصاجبه دیگری است که در اوایل سال جاری توسط خبرنگار فرهیخته و فرهنگدوستی از رادیو تهران در باره تهران تنظیم شد.حیفم آمد بدلیل سهم کوچکی که من هم در آن داشتم در وبلاگم برای اطلاع شما عزیزان نگذارم! پس عینا" تقدیم شما(البته اشکالات و ایرادات احتمالی در آنجه را که ناشی از نقص وضعف اطلاعات من بوده را به بزرگواری خواهید بخشید)در ضمن برای دسترسی به اصل متن و صدا و تصاویر به سایت  جام جم آنلاين مراجعه بفرمائید.:

         شاید عجیب‌ترین حکایت درباره تهران؛ روایتی باشد که آن را به دوره‌ی تیموری نسبت می‌دهند و آن اینکه تهرانی‌های آن زمان علاقه به زندگی در زیرزمین داشته‌اند و خانه‌های خود را چند متر زیر زمین می‌ساخته‌اند.

         اگر این روایت که هنوز در هیچیک از کاوش‌های باستان‌شناسی ردی از آن کشف نشده؛ پذیرفتنی باشد باید دلیل آن تقاطع جاده‌های تاریخی باستانی از شرق، غرب، شمال و جنوب به این منطقه باشد که آن را ناامن کرده بود.

          یاقوت حموی در معجم‌البدان می‌نویسد؛ از مردی اهل ری که محل وثوق و اعتماد است؛ شنیدم که طهران؛ دهي است بزرگ و بنای این ده تمامی در زیر زمین واقع است و احدی را یارای آن نیست که بدان ده راه یابد مگر آنکه اهالی آنجا اجازت ورود بدهند.

            مشابه همین روایت را اعتمادالسلطنه در مرات‌البلدان نوشته و اینکه اگر این منطقه تهران "ته ران" نامیده شده به این دلیل است که مردم آن به زیر زمین می‌رفته‌اند اگرچه دکتر حسین کریمان؛ نام تهران را برگرفته از نسبت تهرانی، عالمی در سده‌ی سوم هجری به نام حافظ ابوعبدالله محمدبن حامد تهرانی رازی می‌داند.

          کرپرتر (جهانگرد انگلیسی) هم به ماجرای خانه‌های زیر زمین اشاره کرده و نوشته است: در داخل شهر و به فاصله‌ی ۲۰۰ تا ۳۰۰ یاردی دروازه قزوین، فضای وسیعی وجود دارد که در سطح آن چاه‌هایی به چشم می‌خورد که به خانه‌های زیرزمینی منتهی می‌شود.

اما به واقع چرا تهرانی‌ها خانه‌های خود را در زیر زمین می‌ساخته‌اند؟!

     قدیر افروند  باستان‌شناس می‌گوید:برخی مورخان تهرانی‌های قدیم را مردمی سرکش می‌دانند که دایم عليه حاکمان سربه شورش برمی‌داشتند. لذا اگر داستان خانه‌های زیر زمینی در تهران قدیم صحت داشته باشد، باید این روایت هم قابل اعتنا باشد که امنیت خانه‌های زیرزمینی و نفوذناپذیر بودن باغ‌های محصور؛ به تهرانی‌ها امکان می‌داد بر ضدحکام سر به شورش بردارند و چون از دست حاکمان کاری ساخته نبوده، با آنها مدارا می‌کردند اما به هر بهانه تهرانی‌ها بازهم از پرداخت مالیات سرباز می‌زدند.

          برخلاف برخی روایات که آب و هوای آن روز تهران را نامناسب و گرم توصیف کرده‌اند گویا تهران آن روزگار؛ منطقه‌ای سرسبز و بسیار خوش آب و هوا بوده است. چشمه‌ها و رودهایی که از شمال تهران سرازیر می‌شد؛ جلگه‌ای سبز را شکل داده بود به همین دلیل تاریخچه‌ی سکونت در تهران به دوره‌ی باستان و پیش از تاریخ بازمی‌گردد. در آن روزگار و در اعصار ماقبل تاریخ؛ زمین‌های واقع در بین کوه توچال در شمال تهران و چشمه‌علی در ری باستان؛ مسکونی بوده است.

           دروس و قیطریه هم گروه‌هایی را در خود جای داده بودند. بخشی از جمعیت هم در زمین‌های قابل کشت در پای البرز بین کویر و کوه ساکن شده بودند و بخش قابل توجهی از جمعیت در شهر ری و خانه‌های تهران آن روزگار که در یک فرسخی ری و شامل 12 محله بوده، درمیان باغ‌های میوه و سبزی‌کاری محصور بوده اما چون دایم مرطوب بوده، مردم اغلب به انواع تب مبتلا می‌شدند.

           همین باستان‌شناس درباره‌ی شرایط آب و هوایی آن روز تهران می‌گوید: اولین بار این سران تیموری هستند که تهران را مورد عنایت خود قرار داده و زمینه‌ی ورود حاکمان بزرگ را به تهران فراهم می‌کنند. در روزگاری که تیموریان تختگاه خود را در ورامین (به‌عنوان پایتخت) بپا کرده بودند؛ تهران که سراسر باغ و بستان‌های نفوذناپذیر بود، خاندان تیموری را بر آن می‌دارد تا تختگاهی نیز برای تفرج در تهران برپا کند.

         اگر داستان ساخت خانه‌های تهرانی‌ها در زیر زمین صحت داشته باشد، از این زمان به بعد یعنی با ورود تیموریان به تهران و بعد حمله‌ی مغول‌ها در 617 هجری قمری و سرکوب ورامین؛ تهران تحولات خود را آغاز می‌کند و به تدریج شیوه‌ی خانه‌سازی در این شهر تغییر می‌کند، خانه‌ها روی زمین آمده و تهران پذیرای بخش زیادی از مهاجران غیربومی می‌شود.

           به‌تدریج تهران آن اندازه شهرت پیدا می‌کند که در بحبوحه‌ی حمله‌ی مغول به ری و ازمیان رفتن این شهر پرآوازه، ساکنان زنده مانده در ری به تهران پناه آورده و حتی به آن‌ها کمک کنند تا با مصالح ساختمانی به‌جامانده در ری و با استفاده از شیوه‌ی معماری خانه‌های شهری، خانه‌های خود را بسازند. کاروانیان و مسافران جاده‌ای هم که تا این زمان ری را مرکز داد و ستد کرده بودند، ‌این‌بار سرزمین وسیع و حاصلخیز گستره تهران را جانشین ری می‌کنند.

          و البته که وجود بارگاه‌هایی چون امامزاده سیداسماعیل، اولین زیارتگاه تهران، راه را برای ورود امامزاده‌های دیگر نظیر یحیی، زید، سیدنصرالدین، حمزه و ... هموار می‌کند و در مدت کوتاهی تهران از کثرت آمد و شد مسافران و اهمیت موقعیت جغرافیایی و بازرگانی و امامزادگانش، نسبت به همه‌ی همسایگان حتی آنان که کهنسال‌تر و مهمتر از تهران بودند، برتری یافت.

            در دوره‌ی صفوی، شاهان این سلسله؛ پایتختی خود را به قزوین و بعد اصفهان منتقل کردند؛ اما هر زمان که برای زیارت عازم مشهدالرضا می‌شدند؛ در بین راه سری هم به امامزاده عبدالعظیم و حمزه ... می‌زدند. چیزی نمی‌گذرد که اهمیت تهران؛ شاهان صفوی را بر آن می‌دارد در تهران هم پایگاهی به‌پا کنند. دستور می‌دهند قلعه‌ای با 114 برج و بارو به تبعیت از 114 سوره‌ی قرآن کریم در اطراف تهران ساخته شود که البته از این مجموعه معماری باشکوه؛ امروز هیچ طرح و یادگاری به‌جا نمانده جز آنچه در روایات مورخان و سیاحان آمده است.

         گفته‌ی باستان‌شناسی درباره‌ی این حصار چنین است؛این حصار بسیار مهم که از آن به حصار طهماسبی یاد می‌شود چهار دروازه داشته شامل: قزوین در غرب، حضرت عبدالعظیم در جنوب، دولاب در شرق و شمیران در شمال. شاه طهماسب که به واسطه‌ی این حصار هم پیش‌قراولی دربرابر هجوم دشمنان و هم استراحتگاهی برای تفرج داشت، دستور تعیین یک بیگلربیگ که از مقامات بسیار مهم در حکومت صفویه بود را صادر می‌کند.

        با گذشت سالیان؛ حاکمیت که به صفویه وفا نکرد همانگونه که به شاهان پیش و پس از آنها، به دست افاغنه افتاد. بعدهم افشاریه حکومت را در دست می‌گیرند و نادرشاه که مشهد را دارالحکومه قرار داده بود، پسرش رضا قلی میرزا را حکمران تهران می‌کند. نادر را یارانش به قتل می‌رسانند تا سلسه‌ای جدید در حاکمیت بر ایران شکل بگیرد. در دوره‌ی زندیه، ابتدا کریم‌خان، قصد آن می‌کند که تهران را پایتخت کند، اما به دلایلی منصرف شد و شیراز را به پایتختی برگزید.

          تهرانی‌ها دوران زندیه را به سر می‌رسانند تا در انتظار روزی باشند که بر سراسر ایران حاکمیت سیاسی خود را اثبات کنند و سرانجام بعداز گذشت صد‌ها سال از تولد تهران؛ روز موعود فرارسید، نوروز سال 1200 هجری قمری، در این روز آقا محمدخان، فرمان داد، سکه زدند و خطبه خواندند و تهران را پایتخت و دارالخلافه خواندند و بدین ترتیب تهران شد پایتخت ایران.

      قدیر افروند می‌گوید؛جمعیت شهر تهران در این زمان ۱۵۰۰۰ نفر بود که ۳۰۰۰ نفرشان سپاهی بودند. مساحت شهر ۵/۷ کیلومتر مربع بود که فقط نیمی از آن ساخته شده بود و کاخ و باغ‌های سلطنتی به تنهایی یک چهارم مساحت شهر را اشغال کرده بود و از طریق خیابان‌های کالسکه‌رو به دروازه‌های شهر متصل می‌شد.

           مورخان، فتحعلی شاه قاجار را نخستین سازنده‌ی شهر تهران می‌دانند. چون او بود که دستور تراشیدن تخت مرمر مشهور را داد. ارگ سلطنتی را با ساختن عمارت بادگیر و اندرونی آذین کرد. با احداث مسجد شاه در بازار و مدرسه مروی و صدر، سردر بازار و دروازه شاه عبدالعظیم در جنوب شهر؛ نخستین بناهای عمومی را ساخت تا تهران شکل اولیه یک پایتخت را به خود گرفت.

           به تدریج تهران صاحب حصار دیگری هم شد.کم‌کم زندگی به خارج از حصار طهماسبی هم کشیده می‌شود و در خارج از این حصار، تهران از طرف شمال که مبدأ آب‌های جاری از شمیران و دامنه‌های توچال بود به آرامی رو به توسعه گذاشت و بزرگان و اعیان به تبعیت از شاه به احداث باغ‌های تفریحی و خانه‌های دوم در خارج از حصار شهر در سمت شمال (محمدیه و عباس‌آباد)پرداختند. قنات‌های تازه ساخته شد و کانالی هم برای انتقال آب از رودخانه‌های کرج به تهران ساخته شد.

        پس دوره‌ی ناصرالدین شاه مصادف بود با ساخت دومین حصار تهران که به حصار ناصری معروف شد. شاه با توسعه‌ی یک کیلومتری شهر، حصار دیگری در اطراف تهران بنا کرد که با قرار دادن حصار طهماسبی در دل خود، دورازه‌های جدیدی برای تهران درپی داشت. این دروازه‌ها در شمال به انقلاب؛ در غرب به کارگر؛ در شرق به 17 شهریور و در جنوب تا شوش امروز ادامه می‌یافت.

          با بر چیدن حصار قدیم و احداث استحکامات تازه و ساختمان‌ها و راه‌های آمد و شد ضروری، تهران بسیار تغییر کرد و رنگ و رویی تازه یافت. امیرکبیر؛ دارالفنون و مدرسه‌ی آموزشی زبان‌های اروپایی و دروس فنی را ساخت و شاه سرخوش از زیبایی پایتخت، محدوده‌ی شهر تهران را دارالخلافه ناصری نامید و تهران هم با 250000 نفر جمعیت، خود را آماده کرد تا تحت نفوذ تمدن غرب قرار گرفته و به‌دنبال آن نظام بروکراسی شکل بگیرد و اداره‌های حکومتی و دیوانخانه و سفارتخانه در آن تأسیس شوند: ادار‌ه‌ای برای رسیدگی به امور روشنایی و اوراق عمومی، پست‌خانه‌ی مبارک، اداره‌ی گمرک، راه‌آهن با ماشین دودی، 12 دروازه برای شهر (در شمال، دروازه یوسف‌آباد، دروازه دولت و دروازه شمیران؛ در شرق دروازه دوشان تپه. دروازه دولاب و دروازه خراسان؛ در غرب دروازه باغ شاه، دروازه قزوین و دروازه گمرک و در جنوب، دروازه شاه عبدالعظیم. دروازه غار و دروازه خانی‌آباد)، دو میدان مشق و توپخانه، نمایندگی‌های خارجی و مسجد و مدرسه سپهسالار. بازار، مساجد، تکیه‌ها، امامزاده‌ها و کاروانسراها هم شدند قلب اقتصادی و اجتماعی شهر و سهم سیاست و مرکزیت آن به ارک رسید.

           تهران دوره‌ی پهلوی؛ دوران اوج شکوفایی این شهر بین‌المللی بود.تهران عهد پهلوی با 46 کیلومتر مربع مساحت (11 برابر دوره‌ی فتحعلی‌شاه و دو و نیم برابر دوره ناصرالدین شاه) با ساختارهای اقتصادی و ارتباطی و سرمایه‌گذاری‌های صنعتی گره خورد. ایجاد راه‌آهن سراسری، تقویت ارگان‌های دولتی، پیدایش ارتش، بانک‌ها و وزارتخانه‌های جدید، احداث دو محور شمالی _ جنوبی و شرقی _‌ غربی، تصویب قوانین بلدیه و تعریض معابر و خیابان‌ها، دانشگاه، بیمارستان پانصد تختخوابی، کارخانه‌ی چیت‌سازی و ده‌ها بنای تازه. برای ساخت برخی بناها، تخریب برخی آثار هم آغاز شد. ساختمان‌ها و محله‌ی قدیمی ارک تقریباً جز عمارت گلستان و شمس‌العماره تخریب شدند. سنگلج هم تخریب شد تا پارک‌شهر در آن محدوده ساخته شود. این‌همه برای آن بود تا در پابان حکومت رضاشاه؛ تهران به یک شهر مهم بین‌المللی تبدیل شده باشد.

            اما یک رویداد اجتماعی مهم هم در این دوره شکل گرفت. خانواده‌ی سلطنتی با ترک خانه‌های خود در مرکز شهر؛ در ویلاهای جدید در شمال شهر ساکن شدند و این صعود موجب تجزیه‌ی پایتخت به دو بخش شمال و جنوب شد که زمینه‌ی جدایی اجتماعی و بعدها گسستگی سیاسی کشور را فراهم کرد. این اتفاق در دوره‌ی محمدرضا پهلوی تقویت شد و شاه عملا به اقامتگاه‌های شمال شهر (نیاوران) نقل مکان کرد اما به این نیز بسنده نكرد. شاه، طرح جامع توسعه‌ی شهر را در یک محدوده‌ی 25 ساله و با به حاشیه راندن محلات قدیم ساماندهی كرد و به این می‌اندیشيد که شهری بین‌المللی باعنوان شهستان پهلوی را در شمال تهران بنا کند.

             در این دوره، به مرکزیت سبزه میدان بین بازار و ارک در عهد قاجار، توپخانه در زمان رضاشاه و میدان فردوسی و خیابان تخت جمشید در آغاز سلطنت محمدرضا پایان داده شد و مرکزیت مدرن دیگری در تپه‌های عباس‌آباد بین شمیران و مرز شمالی تهران شکل گرفت. صعود بهای نفت هم به شاه و خادمان وی میدان داد تا محله‌ی ثروتمندنشین تهران دربرابر محلات فقیرنشین آن عینی‌تر شوند.

         درنهایت پس از انقلاب، توسعه‌ی شهری تهران با تفاوتی در مرکزیت‌ حاکمیتی از شمال شهر به مرکز و قلب شهر و نیز گسترش روزافزون خیابان‌ها و بزرگراه‌ها و پل‌ها و ساختمان‌های اداری و تجاری و مسکونی همچنان ادامه یافت.

           و امروز، تهران که در پهنه‌ای بین دو وادی کوه و کویر و در دامنه‌های جنوبی البرز گسترده شده‌، از سمت جنوب با کوه‌های ری و بی‌بی‌شهربانو و دشت‌های هموار شهریار و ورامین و از شمال به واسطه کوهستان محصور شده‌است. فضای جغرافیایی شهر تهران در کوه و دشت به وسیله دو رود کرج در غرب و جاجرود در شرق مشخص می‌شود که در نزدیکی کویر نمک در جنوب شرقی تهران به یکدیگر می‌پیوندند.

         جمعیت تهران که در نخستین سرشماری (1335) رسمی ۱٬۵۶۰٬۹۳۴ نفر اعلام شد؛ در سال 1385 و براساس آخرین سرشماری ۷٬۷۰۵٬۰۳۶ نفر اعلام شد.

            داستان زندگی در شهر تهران از گذشته‌های دور (ایران پیش از تاریخ و باستان) شکل گرفت اما دوران صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه؛ مهر تاریخی مهمی بر پیشانی این شهر نهادند و آثار موجود در آن را به لحاظ تاریخی بسیار ارزشمند کردند. امروز بخش بسیار زیادی از آن آثار ازمیان رفته است با این وجود درمیان اندک بناها و بافت‌های به‌جا مانده از دوره‌های متاخر؛ دوست‌داران میراث‌فرهنگی کشور چه پیش یا پس از انقلاب؛ سعی کردند برخی نمونه‌ها را به ثبت برسانند. از آن جمله است: ثبت ملی محله‌ی بازار تهران با 110 هکتار در سال 56، ثبت ملی محله‌ی ارگ و میدان مشق در اواخر دهه‌ی 70، ثبب ملی محله‌ی عودلاجان با 180 هکتار در سال 84 و پیشنهاد بافت تاریخی برای محدوده‌ی حصار ناصری.

تهیه و تنظیم: زهرا حاج محمدی-راديو تهران

عودلاجان ،قلب تاریخی شهر تهران زیر سم اسکندر پول !

        دوستان عزیزم این یک مصاجبه است که در اوایل سال جاری توسط خبرنگار فرهیخته و فرهنگدوستی از رادیو تهران در باره محله عودلاجان تهران تنظیم شد.حیفم آمد بدلیل سهم کوچکی که من هم در آن داشتم در وبلاگم برای اطلاع شما عزیزان نگذارم! پس عینا" تقدیم شما(البته اشکالات و ایرادات احتمالی در آنجه را که ناشی از نقص وضعف اطلاعات من بوده را به بزرگواری خواهید بخشید)در ضمن برای دسترسی به اصل متنو صدا و تصاویر به سایت رادیو تهران صدای پایتخت مراحعه بفرمائید.:

           عودلاجان متعلق به دورانی است که تهران؛ دهی بیش نبود و تنها به چهار محله‌ی بازار، سنگلج، چال میدان و عودلاجان تقسیم می‌شد و مردم آن به لهجه‌ی خاص خود سخن می‌گفتند.کتیبه‌ی موجود در امام‌زاده یحیی قدمت آن را به 628 هجری قمری(قرن هفتم) در اوایل دوره‌ی ایلخانی و اواخر دوره‌ی سلجوقی می‌رساند.

          سابقه‌ی این محله از زبان قدیر افروند که در زمان ثبت ملی محله‌ی عودلاجان در سمت معاون حفظ و احیای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران مشغول به کار بوده، چنین است:

            عده‌ای می‌گویند؛ این محله به اعتبار مفهوم کلمه‌ی آن(عو+دراجین+آن) به معنای تقسیم آب مصرفی اهالی شهر؛ عودلاجان نام گرفت و برخی آن را تشکیل شده از دو واژه‌ی "عود" و "لاجی" می‌دانند که به‌دلیل قرار داشتن بازار عطاران در این منطقه، به این نام معروف شد.

        بشنوید

  بافت تاریخی عودلاجان با مساحت تقریبی 16 هکتار در محدوده‌ی ارگ، بیوتات(خانه‌های) سلطنتی از غرب تا خیابان ناصرخسرو حوالی مسجد امام خمینی، از شمال خیابان 15 خرداد شرقی و بازار عودلاجان تا خیابان امیرکبیر، از شرق به خیابان پامنار و از جنوب به خیابان بوذرجمهری را دربرمی‌گرفت.براساس گفته‌های باستان‌شناسی؛ عودلاجان در جایی نزدیک به جنوب غربی تهران واقع شده است.

        گفته می‌شد که عودلاجان در دوره‌ی قاجار و براساس اولین سرشماری نفوس در سال 1284 هجری که توسط عبدالغفار نجم‌الملک انجام شد، حدود 10 هزار باب خانه و 36 هزار نفر جمعیت را در خود جای داده بود.

اسناد تاریخی نیز همگی از بافت و محله‌ی عودلاجان به‌عنوان یکی از بخش‌های مهم تهران در عهد ناصری هم از لحاظ سیاسی و هم به‌دلیل مرتفع بودن و آب فراوان آن یاد می‌کنند که تعداد زیادی از رجال و اعیان قاجاری در آن سکونت می‌کرده‌اند.

افروند؛ علت انتخاب این محله از تهران را به سابقه‌ی آن پیوند داده، می‌گوید:

بشنوید

        اعتبار این محله در دوران قاجار به‌ویژه در عهد ناصری، موسیو کرشیش(معلم اتریشی مدرسه‌ی دارالفنون) را برآن می‌دارد تا 150 سال پیش برای نخستین بار نقشه‌ی این بافت تاریخی را با تمام گذرها، کوچه‌ها و حتی بناهای تاریخی آن به تصویر بکشد.

        کرشیش؛ همان کسی است که در دارالفنون تاریخ و جغرافی، حساب، هندسه و فنون توپخانه تدریس می‌کرد و ازسوی شاه قاجاری مامور شد تا نقشه‌ی تهران را برای اولین بار طراحی کند. او همراه با ذوالفقار بیک و تقی‌خان(از شاگردان مدرسه دارالفنون) شروع به نقشه‌برداری از تهران کردند و سرانجام موفق شدند نخستین نقشه‌ی تهران را در 1275 هجری قمری ترسیم کنند. آن‌ها همزمان با تهیه‌ی نقشه‌ی تهران، مطالعات وسیعی برای ثبت تمام بناهای اعیان‌نشین و ارزشمند محله‌ی عودلاجان به همراه باغ‌ها، امارت‌ها و کوچه‌های منطقه را آغاز کردند که سرانجام آن؛ تدوین تنها سند تاریخی این محله‌ی قدیمی از تهران بود که هم‌اکنون در کاخ گلستان نگهداری می‌شود.

         مستندات تاریخی کرشیش و باستان‌شناسان معاصر نشان داد که بافت تاریخی عودلاجان از 8 محله‌ی باغ امین، محله‌ی نو، محله‌ی سادات، محله‌ی دروازه‌ی شمیران، محله‌ی عرب‌ها، محله‌ی شاه غلامان، محله‌ی یهودی‌ها و محله‌ی حیات‌شاهی تشکیل شده است که آخرین محله یعنی حیات‌شاهی، از قدیمی‌ترین محله‌های بافت تاریخی عودلاجان است و به خاطر اقامت تعداد زیادی از خانواده‌ها و وابستگان قاجاری ساکن در آن؛ به این نام معروف شد.

        در عودلاجان چهار پاتوق وجود داشت: پاتوق نایب سیدحسن، نایب محمد صادق، نایب اسماعیل و پاتوق نایب حیدر.

        همچنین در نقشه‌ی کرشیش؛ 20 کوچه و گذر در عودلاجان به چشم می‌خورد: گذر باغ نظام‌الدوله، گذر در حمام نواب، گذر شتر گلو، گذر مسجد حوض، گذر در مدرسه و کوچه‌های نظام‌العلما، سردار، سپهدار، شاه‌بیاتی، معین‌الملک، حاجی علی، آقا موسی تاجر، میرزا آقا‌جان، خدابنده‌لو، حاجی آقابابا، آقامحمد محمود، سهراب‌خان، نقاره‌چی‌ها، هادی‌خان و محمدخان امیر تومان؛ ازجمله گذرها و کوچه‌هایی هستند که در عودلاجان آن روزگار وجود داشتند و امروز از تعداد زیادی از آن‌ها، دیگر خبری نیست و تنها تصاویری از این یادگاری‌های تاریخی پایتخت در قاب خاطره‌ها به‌جا مانده است.

این بافت تاریخی پر است از خانه‌های تاریخی و ارزشمند که به گواه تاریخ؛ بخش وسیعی از هنر و تمدن ایران دوران قاجار را در خود جای داده‌اند. فهرست خانه‌های تاریخی عودلاجان گواه آن است که قالب ساختاری این بخش از تهران دوران قاجار را اعیان قاجاری و منسوبان دربار قاجار، کارکنان درباری، سفیرها و اقلیت‌های مسیحی و یهودی تشکیل می‌دادند.

در هریک از بخش‌های بافت تاریخی عودلاجان فهرستی از نام چندین خانه‌ی تاریخی ارزشمند وجود دارد:

محله‌ی سرچشمه بالا: خانه‌های میرزا حسن‌خان، قوام‌الدوله، رضاخان والی.

محله‌ی باغ نظام‌الدوله: خانه‌های آقاعلی پیشخدمت، جعفرقلی‌خان ایلخانی، عبدالرسول‌خان و خانه‌ی تاریخی مدرس.

محله‌ی باغ نو: خانه‌های دبیر‌الملک، وزیر مختار فرانسه، نقاش‌باشی.

محله‌ی سرچشمه‌ی پایین: خانه‌های محب‌علی‌خان، عین‌الملک، میرزاحسن الله‌باشی و خانه حاج میرزا سعیدعلی‌خان(سرهنگ توپخانه قجری).

        محله‌ی دروازه‌ی شمیران: خانه‌های تاریخی حسین‌قلی‌خان، مهندس‌باشی، عز‌الدوله، وزیر مختار روم، ملک‌الشعرای بهار، معتمد‌الدوله، حشمت‌الدوله، امیر لشکر، امین‌الدوله و امارت نجم‌الملک. در این میان، تعدادی از بناهای تاریخی این محله به‌دلیل بی‌توجهی و رها شدن و همچنین تعدادی هم به خاطر تخریب‌های ناشی از فعالیت‌های عمرانی برخی سازمان‌ها و نهادهای دولتی و عمومی و شهرداری نابود شده‌اند.

        عودلاجان دارای باغ‌های وسیعی نیز بوده است که باغ نظام‌الدوله در گذر نظام‌الدوله، باغ نظام‌العلما در گذر باغ نظام‌العلما، باغ وزیر مختار روس در محله‌ی شمیران، باغ وزیر مختار فرانسه در محله‌ی باغ نو، باغ ملک‌الشعرا در محله‌ی شمیران، باغ محمدمیرزا در کوچه‌ی سرباز و باغ شعاع‌السلطنه در محله‌شمیران از آن جمله‌اند.


تهیه و تنظیم: زهرا حاج محمدی


راست مي گويي برادر!

          علیرضا سپاهی لائین- که هماره ایزد یکتا نگاهدارش باد- همیشه از بی تفاوتی بعضی از بچه های لاین گله می کرد و معتقد بود هیچ چیزی نمی تواند مانع پیشرفت و رشد و بالندگی لاینمون بشه. اینکه بچه های لاین پارتی ندارن،پشتیبان ندارن و.... . میگفت ما باید با سعی و تلاش بی وقفه باعث رشد و ترقی لاین بشیم.خود او عامل به این تفکر بود و هیچگاه ندیدیم که مسائل و مشکلات زندگی و حتی مشغله فراوانش اونو از فکر لاین دور کنه.بخاطر همین حتی براحتی  و متواضعانه می پذیرفت که مجری هر برنامه فرهنگی در لاین باشه تا جوانان تشویق شوند و همولایتی هایش براحتی و بیواسطه با او ارتباط برقرار کنند و دسترسی به او داشته باشند.این سروده او در انتقاد از بچه های لاین که در راه خدمت به زادگاه و وطنشان بعضا" تردید می کردند و مایوس بودند:

                       به؛ دوستي كه از اوضاع لاين گله مند است!

 

راست می گویی برادرراست می گویی عزیز

باز  پاييز است  وباغ ما  اسير برگ ريز!

 

راست می گویی که مارا می برند این برگها

تا سرانجام   سقوط   از بادهاي بي گريز!

 **

داستان اينجاست هان جان برادر،گوش كن

شيشه تاريخي خون دل ام  شد ریز ریز!

 

رفت از خاطر  "هراي- آوازها"ی  قوم ما

در سکوت سرخوش این  مردما ن  بی تمیز!

 

با زبان دیگران   از قصه  خود   رد شدند

تا که شیوا تر کنند از ناکسان مدح ومجیز!

 

در دل از زند گی سرشارما   این سا ل ها

شوق شادی را عوض كردند  با ميل  ستیز!

 

ازتو مي پرسم بگو  آزادگي كو؟مهر کو؟

من كه جز رنگ و ريا اینجا ندیدم هیچ چیز!

 

گاهگاهي  ناله اي داريم وديگر هيچ،هيچ

ناله اي داريم اگرآن را نگيرد مرگ ، نيز

 **

در دهانم واژه اي بگذار و  یک توفان نفس

شايد از فريادمن  در كوه گيرد رستخیز...!

 


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد!

               امروز صبح جلسه تودیع و معارفه مدیرکل جدید و سابق استان تهران با حضور آقای احمد زاده  معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و مسئولان ستادی و استانی سازمان در محل موزه ملی ایران برگزار شد.

                اول ،مهندس لاریجانی مدیرکل جوان استان تهران-البته سابق- پشت تریبون رفت و (باید اعتراف کنم که تا آخرش هم موند!) گزارش مفصلی از عملکرد 18 ماهه مدیریتش اراوه داد.هرچی این بین مجری یادداشت داد که وقت تمام هست لاریجانی گوشش بدهکار نبود! و بی وقفه و واهمه تا الی آخر محکم و قرآ صحبت کرد و انصافا" که کاملترین،قررآترین و کم نظیر ترین گزارش را همه از او شنیدند.وقتی مجری تذکر وقت داد تقریبا" گفت:.. برو بابا! من اگه قر ار بود کم صحبت کنم که اصلا" بالا نمی اومدم، بعدشم برای حفظ حرمت رئیس گفت من از آقای دکتر احمدزاده وقت گرفتم!اما خوب حتی المقدور خلاصه می کنم.... .خوب من در جلسات تودیع و معارفه مدیران زیادی از سال 75 تا امروز شرکت داشتم هیچ کسی را تا این اندازه محکم و مطمئن ندیدم!.بی شک این مدیر جوان را باید در جایگاه و پست های بالاتر - بعید نیست وزارتی یا وکالتی و... - دید. 

                آقای فراهانی را هم که دکتر فراهانی خطاب می کردند تا این جلسه ندیده بودم.قبل از این مدیر کل استان مرکزی بوده و پیش تر از آن هم مدیرکل موزه های کشور.اگرچه شنیدم هم رشته خود من یعنی باستانشناس هست.او هم با کسب اجازه متنی را که بنظر اهداف و برنامه هایش بود قراعت کردو سرانجام دکتر احمد زاده پشت تریبون قرار گرفت و سخنان مفصلی در خصوص پیشینگی امپراطوری زبان و فرهنگ پارسی ایراد کرد و بطور طبیعی سرآخر به تهدیدات اخیر غرب و ..... رسید و ............. .ولی نکته جالب برای من حضور عده کثیری از کارشناسان و کارمندان و علاقه مندان در این جلسه بود.فکر می کنید دلیل این ازدحام چه بود و آنها از آقای دکتر فراهانی چه انتظاراتی دارند و.....؟!

شاید بزودی: "همایش کاوشهای باستانشناسی استان تهران در 100 سال گذشته"

         شنیده های موثق حاکی از تصمیم مدیریت اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان تهران در خصوص برگزاری همایش استانی 100سال کاوش باستانشناسی است.اگر انشاء ا.. این تصمیم عملیاتی شودفرصتی غنیمت برای گردهمائی باستانشناسان و یاد زحمات پیشکسوتانی است که خودشان و موضوع تخصصشان چندی است به فراموشی سپرده شده اند و در اخبار روز و ماه و سال نه خبری از باستانشناسی است و نه باستانشناس!
         پس آماده باشیدکه دوباره اسامی باستانشناسانی چون پروفسور اشمیت،شادروان کامبخش فرد، کوثری،یغمائی،خانم شیبانی، دکتر چوبک و دکتر شیشه گر،دکتر عدل ،شادروان مهندس حاکمی، جعفرمهرکیان ،تهرانی مقدم،دکتر حصاری،....... و محوطه های باستانی چون: چشمه علی، دژ رشکان، تپه میل، تپه معمورین و تپه سفالین و تپه شغالی و تپه فردیس و قره تپه و ولیران و دژ گلخندان و تپه ارسطو و..... را در رسانه ها خواهید شنید............... .

بهشت ایران!.چای ترش هم در دورترین و گرمترین نقطه ایران تولید می شود!

          شما رو نمیدانم ولی من که نمیدانستم چای ترش هم در ایران کشت می شود آنهم در سیستان و بلوچستان،بقول همولایتی ها: الله اکبر! از اینهمه نعمتی که خدا به این سرزمین داده و بااین حال همچنان هشتمون گرو نه مونه!! اخیرا" یکی از دوستان تاجر و عرضه کننده چای ایرانی از سفری می گفت که اخیرا" برای خرید چای ترش به سیستان و بلوچستان داشته!.... درست شنیده بودم؟! چای در گرمسیرترین نقطه ایران؟! آن هم چائی که به آب فراوان نیاز دارد! گفتند: آری چای ترش یکی از محصولات ایرانی است که(درایران)فقط درسیستان و بلوچستان کشت می شود در ایرانشهر،دلگان، زابل و.... .

          "چای ترش"یا چای قرمز که به چای مکه نیز معروف است از "رز چینی"تهیه می‌ شود که از گلبرگ و دانه های آن می‌ توان به عنوان نوشیدنی استفاده کرد. چای هیبیسکوسHibiscus Sabdariffaدارای رنگ قرمز سیر و طعم ترش است. 

             در عهد باستان از چای سرخ به عنوان شاداب ‌کننده و رفـع‌ کـنـنـده ی عوارض بیماری ‌های قلبی استفاده می ‌کردند.مصرف این محصول در تعدادی از فرهنگ‌ ها مانند چین، مکزیک و حتی اروپا وجود دارد. در سودان ومصر به عنوان یک نوشیدنی تشریفاتی در جشن‌ های رسمی‌ از آن استفاده می‌ کنند.این چای یکی از نوشیدنی ‌های مناسب برای کسانی است که می ‌خواهند جایگزین مناسبی برای چای پیدا کنند.در میان گیاهانی که نام چای را به خود گرفته ‌اند، چای قرمز یا چای ترش که به آن چای مکه هم می‌ گویند، به علت رنگ، طعم و خاصیت ویژه ‌ای که دارد، جایگاه مهمی‌ را به خود اختصاص داده است.شما می‌ توانید آن را با کمی عسل به صورت شربت استفاده کنید یا با آب سیب ترکیب کرده و خنک بنوشید. ترشی آن و شیرینی سیب به خوبی با هم سازگار می‌ شوند.این چای را می‌ توان به صورت سرد و گرم همراه مقداری قند یا نبات یا حتی بدون آن به عنوان یک نوشیدنی رژیمی‌ مصرف کرد./**/ یکی از مهم ترین خواص چای قرمز شباهت ترکیبات آن با انسولین است و به همین جهت این گیاه خواص ضد دیابتی هم دارد.دم کرده ی این گیاه کاهش‌ دهنده ی فشار خون، خنک ‌کننده ی بدن، رقیق و تصفیه ‌کننده ی خون، کنترل‌ کننده ی کلسترول خون، اختلالات کبدی و صفرایی و همچنین آرام ‌بخش است و برعکس چای که باعث دفع آهن می‌ شود، چای ترش خود یکی از منابع غنی آهن به شمار می‌ آید.افرادی که دارای قند، چربی و فشارخون بالا هستند، می ‌توانند یک تا دو نوبت از چای روزانه ی خود را به چای قرمز اختصاص دهند و برای هر بار مصرف، 5 گرم از گل برگ‌ های چای قرمز را داخل یک فنجان ریـخـته و سپس آب جوش بر روی آن بریزند و سرپوشی گذاشته، 10 دقیقه بماند تا دم بکشد، سپس صاف کرده و میل کنید.مصرف دم کرده ی چای ترش بیش از چای معمولی بر پرفشاری خون افراد دیابتی موثر است.بر اساس یافته های یک پژوهش ارایه شده در کنگره بین المللی طب سنتی و مکمل، مصرف دم کرده ی چای ترش به طور معنی داری نسبت به چای معمولی بر پر فشاری خون بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 موثر است.(البته میدونم که میدونید همه این مطالب را از سایت های مختلف -ازجمله سایت تبیان-درآوردم که دستشون درد نکنه و خدا به جان و مالشون سلامتی و برکت بده.)





میراث آدما!.کاش ما هم این اندازه عاقبت بخیر می شدیم.....


به گزارش «خبرآنلاین» هفته​نامه آسمان در گفت​وگویی با حاجیه خانم 'سکینه ضیائی' همسر آیت الله سید روح الله خاتمی و مادر رئیس​جمهور سابق نوشت:


            پسرم محمد {رئیس جمهور سابق} در دوران بچگی خیلی پر جنب و جوش و شیطان بود؛ پدرش می گفت که این شیطنت بخاطر استعدادش است.او همیشه بچه خوبی بود، خوب تحصیل کرد و مانند پدرش در همه زمینه ها -هم دروس قدیم و هم جدید- خیلی مطالعه می کرد. حتی وقتی از طرف شهید بهشتی به هامبورگ رفته بودند، از آنجا نامه می نوشت و خواهران و برادرانش را تشویق به علم آموزی می کرد. محمد اخلاق خوبی داشته و دارد. البته گاهی عصبانی می شد و یک چیزی می گفت، اما زود تمام می شد و بلافاصله با مهربانی می گفت "عذر می خواهم". در دوره ریاست جمهوری اما، صبر و تحملش خیلی بیشتر شد.

در کربلا سرایدارخانه ما خیلی بد اخلاق بود؛ یک روز در همان هوای گرم محمد را در حیاط گذاشته بود و در را به رویش بسته بود. وقتی آن زن خوابید، به درون خانه رفت و با معصومیت کودکانه اش گفت "یا جدا! اگر من سیدم و باطن دارم، جواب این کار را بده"! سپس با خنده ای از ته دل می گوید: « دو ساعت بعد، آن زن داخل حوض افتاد و پایش شکست. محمد هم گفت که "حالا فهمیدم واقعا سیدم و باطن دارم"!

            ظاهرا نظر امام توسط حاج احمدآقا به آقای خاتمی منتقل شده بود که برای نمایندگی مجلس (اولین دوره مجلس شورای اسلامی) به ایران برگردد. آن زمان مرحوم پدرم در قید حیات بود و می گفت که "نمایندگی برای محمد کم است؛ باید رئیس جمهور شود"! اما او فوت کرد و ندید که سالها بعد نوه اش "محمد" رئیس جمهور شد.

           از من می پرسیدند که چه حالی داری می بینی محمد رئیس جمهور شده؟ من گفتم " او پسر با سواد و متفکری است و فرقی به حالم ندارد که رئیس جمهور باشد یا نباشد. او با من برای حضور در این پست مشورت نکرد چون من می گفتم نامزد نشو، حیف است؛ تو را از بین می برند! همینطور هم شد...اما مردم دوستش دارند و خیلی خاطرش را می خواهند.

محمد سعی می کرد برخوردش با مخالفین خیلی دوستانه و مهربانانه باشد؛ در دوران ریاست جمهوری هم حوصله، صبر و گذشت بیشتری داشت. اما متاسفانه در دوره دوم ریاست جمهوری خیلی مورد بی مهری و تهمت قرار می گرفت. یکبار در آن دوران یکی از آقایان در نماز جمعه سخنان بدی را علیه محمد بیان کرده بود و من اینجا آن سخنان را گوش کرده بودم. وقتی به تهران رفتم و گفتم که آن سخنرانی را شنیدم. محمد هم گفت که "من اخیرا آن آقا را دیدم و به او عرض ادب و تواضع کرده و گفتم از سخنانتان مستفیض می شوم"!

            آقا رضا در اوایل دوران ریاست جمهوری محمد می گفت که چرا برادرم به دشمنانش چیزی نمی گوید؟ باید جلویشان بایستد... آقا رضا هم اندازه آقای (سید محمد) خاتمی دشمن دارد (میخندد)... اما محمد می گفت که با مدارا رفتار می کنم، اما محمد حالا هم پشیمان نیست گرچه می گوید آقا رضا درست می گفت!وقتی ریاست جمهوری اش تمام شد، می گفت من غمی ندارم که دوران مسئولیتم تمام شد، اما دلم می سوزد که مملکت از بین برود، اسلام از بین برود... 8 سالی که او بود مردم خیلی لطف داشتند، محمد ناراحت می شود که نمی تواند جواب همه محبت های مردم را بدهد.

           در دوران مسئولیت هم وقتی دانشجوها از او انتقاد می کردند، می گفت که "چه بگویم؟ هر چیزی بگویم، دوباره بدگویی ها شروع می شود" او در دو سال اخیر هم صبر می کند، دلداری می دهد و می گوید "این چیزها طوری نیست، خدا می خواهد آدم را امتحان کند".حیف است که محمد با این علم و سوادی که دارد، در خانه نشسته و جامعه نمی تواند آن طور که باید از آنها استفاده کند تا مردم فیض ببرند. الان عمدتا مطالعه می کند. نماز شب اوهیچگاه ترک نمی شود، یادم هست دوازده سالش بود که همراه آقا (پدرش) نماز شب می خواند ، محمد سعی کرده همیشه با وضو باشد.

بمناسبت سقوط دیکتاتور لیبی موسوم به "سرهنگ! قذافی"

           تاریخ در حال تکرار و مردم بدست خود دیگربار تاریخ بشریت را که بغلط بدست ظالمان و دیکتاتور ها نوشته می شد، اصلاح کردند.قذافی کتاب سبزش !را باهدف غلط جعل و دستبرد در تاریخ عظیم بشریت نوشت!.اما مردم لیبی سرانجام او را برسر جا یش نشاندند و درسی بزرگ به قذافی و امثالش دادند.نمیدانم شاعر شیرین سخن معاصر علیرضا سپاهی لائین با شنیدن خبر کشته شدن قذافی چه شعری را برای وبلاگش آماده می کرد اما پیش درآمدش را قبلا" اینگونه سروده بود:

 سلطان!

 

خدارا شكر سلطان نيستم  تا  سلطه  گر باشم

كه  تا در موج خشم وخون مردم غوطه‌ور باشم

 

كه من درقصر خود سلطان عالم باشم ودرشهر

به نام  ابله  و  شيطان  و  قاتل   مفتخر  باشم !

 

كه با  نام " بزرگ  و پادشاه  مطلق   گيتي "

فقط  اسباب  طعن  و خنده  نوع   بشر  باشم ...

 

خداراشكر سلطان نيستم  تا  محض  لبخند ي

گداي پاچه خواري هاي مشتي كور و كر باشم

 

كه تقديرم  شود با اين همه چاكر، به ريش من

بخندد عالمي دركوچه  و  من  بي خبر باشم !

 

كه  تقديرم  كند ازچشمه  قدرت  بنوشم  مي

ولي از پيش هم - بي مهر ومستي - تشنه ترباشم 

 

خدارا شكرمي گويم،خدارا  شكر، اونگذاشت

كه من دراوج  گمراهي كسي را راهبر باشم!

 

كه بنويسند پاي قاب عكسم :  "شاه   دانشمند!"

ولي دراصل من جاهل تر ازهربي هنر باشم!

 

**

 

خداراشكر ؛ شايد گاه  گاهي شعر مي گويم

خدارا  شكر  تنها  شاعرم ، آنهم  اگر  باشم....