سروده خاقانی شاعر پارسی گوی(نیمه قرن ششم هجری) در وصف " ری":

زین کلک من که سحر طرازی است راستین
دست زمانه راست طرازی برآستین
* * * *
با این بیان ز وصف تو امروز عاجزم
کو جنتی است آمده ز افلاک برزمین
* * * *
...
پشت عراق و روی خراسان ری است ری
پشتی چه راست دارد و، روئی چه نازنین!
* * * *
از سین سحر نکته بکر آفرین منم
چون حق تعالی از ری بر رحمت آفرین(کذا)
* * * *
بر صانعی که روی بهشت آفرید و ری
خاقانی آفرین خوان، خاقانی آفرین

البته ناگفته نماند که در جائی دیگر هم خاقانی که در ری به بیماری سختی دچار شده بود اینچنین ری را سرزنش می نماید!(گویا در حدود سالهای 549 تا 550 هجری در مسیر خراسان چون به ری رسید سخت بیمار شد و والی ری نیز او را از رفتن به خراسان منصرف کرد):

خاک سیاه بر سر آب و هوای ری
دور از مجاوران مکارم نمای ری
* * * *
در خون نشسته ام که چرا خوش نشسته اند
این خوانندگان خلد بدوزخ سرای ری
* * * *
.......
ری نیک بد،و لیک صورش عظیم نیک
من شاکر صدور و شکایت فزای ری
* * * *
....
ای جان ری فدای تن پاک اصفهان
وی خاک اصفهان حسد توتیای ری
* * * *
از خاص و عام ری همه انصاف دیده ام
جور من است از آب و گل جان گزای ری
* * * *
میر منند و صدر منند و پناه من
سادات ری و ائمه ری و اتقای ری
* * * *
گر باز رفتم سوی تبریز اجازتست
شکرا که گویم از کرم پادشای ری
* * * *
ری در قفای من جان من افتاد و من بجهد
جان می برم که تیغ اجل در قفای ری
* * * *
دیدم سحرگهی ملک الموت را که پای
بی کفش می گریخت زدست وبای ری
* * * *
گفتم: تو نیز؟! گفت : چون ری دست برگشاد
بو یحیی ضعیف چه باشد بپای ری